تبليغاتX
باران

باران

شیشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست


حاتم را پرسیدند كه :« هرگز از خود كریمتر دیدی؟»

 گفت : بلی، روزی در خانه غلامی یتیم فرودآمدم و وی ده گوسفند داشت. فی الحال یك گوسفند بكشت و بپخت وپیش من آورد. مرا قطعه ای از آن خوش آمد ، بخوردم .

 گفتم : « والله این بسی خوش بود.»

 غلام بیرون رفت ویك یك گوسفند را می كشت وآن موضع را (آن قسمت ) را می پخت وپیش من می آورد. و من ازاین موضوع آگاهی نداشتم.چون بیرون آمدم كه سوار شوم دیدم كه بیرون خانه خون بسیار ریخته است.

 پرسیدم كه این چیست؟

 گفتند : وی (غلام) همه گوسفندان خود را بكشت (سربرید) .

 وی را ملامت كردم كه : چرا چنین كردی؟

 گفت : سبحان الله ترا چیزی خوش آید كه من مالك آن باشم و در آن بخیلی كنم؟

 پس حاتم را پرسیدندكه :« تو در مقابله آن چه دادی؟»

 گفت : « سیصد شتر سرخ موی و پانصد گوسفند.»

 گفتند : « پس تو كریمتر از او باشی! »

 گفت : « هیهات ! وی هرچه داشت داده است و من آز آن چه داشتم و از بسیاری ؛ اندكی بیش ندادم.»

                                                          ((بهارستان جامی))

         Loneliness.jpg
 





نویسنده : يه قطره بارون به نام فائزه ; ساعت 23:54 روز دوشنبه هشتم تیر 1388
دسته بندی :




انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس